ترنگ و تنتنش رفته به گردون اگر چه ناید آن در گوش صما
چراغ و شمع عالم گر بمیرد چو غم چون سنگ و آهن هست برجا
به روی بحر خاشاکست اغانی نیاید گوهری بر روی دریا
ولیکن لطف خاشاک از گهر دان که عکس عکس برق اوست بر ما
اغانی جمله فرع شوق وصلیست برابر نیست فرع و اصل اصلا
دهان بربند و بگشا روزن دل از آن ره باش با ارواح گویا
111
برای تو فدا کردیم جان ها کشیده بهر تو زخم زبان ها
شنیده طعنه های همچو آتش رسیده تیر کاری زان کمان ها
اگر دل را برون آریم پیشت ببخشایی بر آن پرخون نشان ها
اگر دشمن تو را از من بدی گفت مها دشمن چه گوید جز چنان ها
بیا ای آفتاب جمله خوبان که در لطف تو خندد لعل کان ها
که بی تو سود ما جمله زیانست که گردد سود با بودت زیان ها
گمان او بسستش زهر قاتل که در قند تو دارد بدگمان ها
112
ز روی تست عید آثار ما را بیا ای عید و عیدی آر ما را
تو جان عید و از روی تو جانا هزاران عید در اسرار ما را
چو ما در نیستی سر درکشیدیم نگیرد غصه دستار ما را
چو ما بر خویشتن اغیار گشتیم نباشد غصه اغیار ما را
شما را اطلس و شعر خیالی خیال خوب آن دلدار ما را
کتاب مکر و عیاری شما را عتاب دلبر عیار ما را
شما را عید در سالی دو بارست دو صد عیدست هر دم کار ما را
شما را سیم و زر بادا فراوان جمال خالق جبار ما را
شما را اسب تازی باد بی حد براق احمد مختار ما را
اگر عالم همه عیدست و عشرت برو عالم شما را یار ما را
بیا ای عید اکبر شمس تبریز به دست این و آن مگذار ما را
چو خاموشانه عشقت قوی شد سخن کوتاه شد این بار ما را
113
ای مطرب دل برای یاری را در پرده زیر گوی زاری را
رو در چمن و به روی گل بنگر همدم شو بلبل بهاری را
دانی چه حیات ها و مستی هاست در مجلس عشق جان سپاری را
چون دولت بی شمار را دیدی بسپار بدو دم شماری را
ای روح شکار دلبری گشتی کو زنده کند ابد شکاری را
ای ساقی دل ز کار واماندم وقتست بده شراب کاری را
آراسته کن مرا و مجلس را کآراسته ای شرابداری را
بزمیست نهان چنین حریفان را جا نیست دگر شرابخواری را
114
اندر دل ما تویی نگارا غیر تو کلوخ و سنگ خارا
هر عاشق شاهدی گزیدست ما جز تو ندیده ایم یارا
گر غیر تو ماه باشد ای جان بر غیر تو نیست رشک ما را
کارت...
ما را در سایت کارت دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: fardad
بازدید: 272
تاريخ: دوشنبه
30 ارديبهشت
1392 ساعت: 13:31